مزارشهدا
  • من و دوستم ( يکشنبه 20/3/1386 :: ساعت 8:48 صبح)

    داشتيم صحبت مي کرديم. نمي دونم چي شد و چرا!!! مي دونم که نمي خواستم بگم اما بازم نمي دونم چرا و چي شد که گفتم راستي خاله جون پنجشنبه رفتم پيش دوستم!
    هاج و واج نگام کردند و گفتند: واقعا؟ کي؟ چطور؟؟!!
    - داشتيم ميومديم خونه، از مهدي خواهش کردم بريم پيش دوستم و رفتيم! البته نتونستم پياده بشم از ماشين! فقط از توي ماشين...
    داشت مي خنديد اما بغض کرده بود!!!!
    گفت: تموم چهاشنبه رو داشتم با خودم فکر مي کردم که چرا مراسم رو گذاشتيم پنجشنبه!! مي گفت فکر مي کردم نمي ري و دوستت از دستت ناراحت مي شه! مي گفت: مطمئن بودم که به دلش مياد! مي گفت: دائم با خودم حرف مي زدم! مي گفت:...
    ديگه يادم نيست چي ميگفت!!
    داشتم به اين فکر مي کردم که قضيه ي من و دوستم چقدر ذهن خاله جون رو درگير کرده بود!
    اگرچه نمي خواستم بگم! اما خوشحالم که گفتم! انگار يه حس غريب و سخت رو از دوشش برداشته بودم! بغض کرده بود اما... 
    الان دو هفته است که نيومدم پيشت! نيستم که بيام و تو خوب اين رو مي دوني! اينجا هم مي رم پيش دوستاي تو! دلم براي مزار بي سنگت، تنگه! 
    بازم برام دعا يه عااااااااااااااااااااااالمه!!!!
    يا حق




  • من و دوستم ( پنجشنبه 2/1/1386 :: ساعت 7:32 عصر)

    امروز به بهانه ي دومين سال دوستيمان مي نويسم!
    براي دلِ تنگي که ديگر تنگ نيست! براي اشکي که ديگر بي دليل نمي ريزد!
    خودم را مي گويم!
    وبراي تو دوست عزيزي که دوسال تمام لحظه هاي سختي کنارم بودي تا مرا محکم و سربلند کني!
    تو بودي! هميشه بودي! مي دانم!
    امروز براي تو مي نويسم و خودم!
    و براي چشم هاي منتظري که هنوز نگاهش بر در خانه است!
    براي دل نگران دختري که بر سر سفره ي عقد نشسته و منتظر رضايت پدرش است!
    براي خواهري که آخرين عکس يادگاري برادرش هنوز در کيفش است و حاضر نيست يک لحظه از خودش دور کند!
    براي نگاهي که در انتظارت به زير خاک رفت!
    براي...
    شايد تو محمود مادربزرگ باشي و شايد محمد طاهر و يا شايد...
    هر که هستي باش! اصلا دايي من باش!
    ادامه مطلب...




    ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
    [24/10/1386- 5:4 ع] از پسر مي نويسم به خاطر اين روزها که مهمانش پدر مي باشد...
    [13/10/1386- 1:26 ص] ماجراي مسلمان شدن يک دختر مسيحي توسط شهيد علمدار
    [20/7/1386- 10:53 ص] يادداشتهاي شب قدر
    [13/6/1386- 5:3 ع] ..: نامه اي از آسمان :..
    [15/5/1386- 9:20 ع] دلايه
    [31/4/1386- 11:43 ص] زندگيم رو مديون حضرت زهرا(س) هستم
    [آرشيو شده ها]