| | | |
| من و دوستم ( يکشنبه 20/3/1386 :: ساعت 8:48 صبح) داشتيم صحبت مي کرديم. نمي دونم چي شد و چرا!!! مي دونم که نمي خواستم بگم اما بازم نمي دونم چرا و چي شد که گفتم راستي خاله جون پنجشنبه رفتم پيش دوستم! | ||
| | | |
| من و دوستم ( پنجشنبه 2/1/1386 :: ساعت 7:32 عصر) امروز به بهانه ي دومين سال دوستيمان مي نويسم! | ||
| | ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ | |
| [24/10/1386- 5:4 ع] از پسر مي نويسم به خاطر اين روزها که مهمانش پدر مي باشد... [13/10/1386- 1:26 ص] ماجراي مسلمان شدن يک دختر مسيحي توسط شهيد علمدار [20/7/1386- 10:53 ص] يادداشتهاي شب قدر [13/6/1386- 5:3 ع] ..: نامه اي از آسمان :.. [15/5/1386- 9:20 ع] دلايه [31/4/1386- 11:43 ص] زندگيم رو مديون حضرت زهرا(س) هستم [آرشيو شده ها] | ||