| | | |
| من و دوستم ( چهارشنبه 23/12/1385 :: ساعت 8:47 عصر) ***حسن خانه تکاني به اينه که آلبوم ها را دوباره ورق مي زنيم!!!!*** خانه اش کوچک بود . ساده! تنها بود! يا شايد ما که رفتيم تنها بود!
التماس دعا............. خيلي التماس دعا | ||
| | | |
| من و دوستم ( پنجشنبه 3/12/1385 :: ساعت 7:57 عصر) عکس روبروي در، براي هر کسي که مياد تو اتاق جلب توجه مي کنه! مثل خودم روز اول! کمر درد شديدي گرفته بود!!!! علتش را که مي پرسيدند؛ مي گفت: بهرامم شهيد شده!!
بهرام فيروز کوهي... امام زاده عبدالله گرگان!!!! اومدين گرگان، بسم الله... التماس دعا...................يه عالمه... | ||
| | ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ | |
| [24/10/1386- 5:4 ع] از پسر مي نويسم به خاطر اين روزها که مهمانش پدر مي باشد... [13/10/1386- 1:26 ص] ماجراي مسلمان شدن يک دختر مسيحي توسط شهيد علمدار [20/7/1386- 10:53 ص] يادداشتهاي شب قدر [13/6/1386- 5:3 ع] ..: نامه اي از آسمان :.. [15/5/1386- 9:20 ع] دلايه [31/4/1386- 11:43 ص] زندگيم رو مديون حضرت زهرا(س) هستم [آرشيو شده ها] | ||