| | | |
| من و دوستم ( دوشنبه 24/10/1386 :: ساعت 5:4 عصر) نبودم که رفت... چه سخت است نفهمند که چه مي کشي! بدتر از رفتنش، نفهمي اطرافم بود که زجرم ميداد... هيچکس نمي دانست که تو که بودي!!! گرگان نبودم و چه دير شد که نوشتم برايت! مدتهاست مي خواهم از محمد طاهر بنويسم! اما نشد! نمي دانم چرا اما گاهي که نوشتنم مي آمد انگار لياقت نبود، انگار براي قلمم خيلي بزرگ بود، انگار نمي خواست که بنويسم ازش!! يادم رفت بگويم محمد طاهر بعد از گرفتن ديپلم همراه خانواده از نجف به گرگان آمدند! در حوزه ي علميه ي امام صادق عليه السلام درس خواند و به دانشگاه نيز رفت. حوزه را تا مرحله ي رسائل پيش برد و ليسانس خود را از دانشگاه گرفت. در رشته ي الهيات. | ||
| | ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ | |
| [24/10/1386- 5:4 ع] از پسر مي نويسم به خاطر اين روزها که مهمانش پدر مي باشد... [13/10/1386- 1:26 ص] ماجراي مسلمان شدن يک دختر مسيحي توسط شهيد علمدار [20/7/1386- 10:53 ص] يادداشتهاي شب قدر [13/6/1386- 5:3 ع] ..: نامه اي از آسمان :.. [15/5/1386- 9:20 ع] دلايه [31/4/1386- 11:43 ص] زندگيم رو مديون حضرت زهرا(س) هستم [آرشيو شده ها] | ||